رضا قليخان هدايت

1194

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بيغو ملك شه آيت نصرت كه اندرو * بيند نشان نصرت پروردگار چشم و له ايضا نه حيله‌يى ز سوز تو الا گداختن * نه چاره‌يى ز هجر تو الا گريستن شب تا به روز كار من و روز تا به شب * ناليدنست از غم تو يا گريستن گفتى ز هجر من نگرستى و برحقى * فرق است از فشاندن خون تا گريستن ما را به دولت غم عشق تو هر زمان * صدگونه محنت است نه تنها گريستن زيبايىاى است در تو كه آيد به ياد تو * از چشم عاشقان تو زيبا گريستن از روزگار وعده مرا در فراق تو * امروز غصه خوردن و فردا گريستن دلشادم از گريستن خود بدين‌همه * كاميد صحت است ز شيدا گريستن از چشم تست فتنه و گرنه چه لايقست * از من به عهد خسرو دنيا گريستن بيغو ملك شه آنكه پديد آورد به تيغ * از پردلان به موقف هيجا گريستن ايضا اى شكر پيش لبت از در بر خنديدن * روح را طعنه زند لعل تو در خنديدن پيشهء سنبل زلف تو عبير افشاندن * عادت پستهء تنگ تو شكر خنديدن دل ربايد سر زلف تو به هر جنبيدن * جان فشاند لب لعل تو به هر خنديدن تا نبينى رخ زر هيچ نخندى آرى * هست گل را همه از شادى زر خنديدن چون بخندى سوى تو خلق از آن در نگرند * كه نديده است كس از شمس و قمر خنديدن